‏نمایش پست‌ها با برچسب فردوسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فردوسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

درایران فریاد دانشجومیمیرد، ذلت سکوت در برابر آخوندهای جلاد را نمیپذیرد طنین افکند

خبرهای دانشجویی همچنان از اعتراضات و تظاهرات و تجمعات دانشجویی از شهرهای مختلف ایران میرسد.

حسن روحانی دروغگو میخواست با سخنرانی و تکرار اراجیفش در دانشگاه و در مقابل دانشجویان تظاهر به تعریف از دانشگاه و دانشجو کند که دانشجویان غیور حاضر خوب حالش را جا آورده و ماسک شیادی وعوامفریبی او را رسوا کردند و با به تشنج کشیدن سخنرانی کذایی این آخوند جلاد شعار دادند «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» همچنین علیه سرکوب و فیلترینگ اینترنتی شعاردادند.

تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران
تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران
دانشگاه صنعتی شریف هم موقع ورود روحانی با دهن بندهای بنفش به اختناقی که آخوند روحانی حاکم کرده اعتراض کردند.
اعتراضات دانشجویان در ۱۶ آذر
اعتراضات دانشجویان در ۱۶ آذر
دانشگاه علامه طباطبایی تهران مزدوران بسیجی با شلیک گاز اشک آور تلاش کردند مراسم روز دانشجو را به هم بزنند اما با مقاومت دانشجویان ناکام ماندند. 
اعتراض دانشجویان علامه طباطبایی
اعتراض دانشجویان علامه طباطبایی
دانشگاه فردوسی مشهد یکان ویژه مستقر کردند، نیروهای لباس شخصی نیز در داخل و خارج دانشگاه در صحنه حضور داشتند که مانع تظاهرات دانشجویان شوند.
دانشگاه نوشیروانی بابل در روز 16آذر نمایش مناظره عوامل حکومتی را با شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد برهم زدند.
دانشگاه کنگاور و پاوه هم تجمع اعتراض برپا کردند ....
دانشجویان کنگاور و پاوه
دانشجویان کنگاور و پاوه
دانشگاه همدان دانشجویان فریاد زدقاتل سحر را پیدا کنید....

۱۳۹۴ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

ایران- مشهد- واقعه مسجد گوهرشاد

 
در سال 1313شمسی رضاشاه به همراهی نخست وزیرش محمدعلی فروغی به ترکیه سفر کرد. در این سفر 40روزه با گوشه هایی از «مظاهر تمدن غرب» در آن کشور آشناشد. رهاورد این سفر جشن هزارۀ فردوسی، تأسیس فرهنگستان ایران، تأسیس دانشگاه تهران، تغییر کلاه مردان، ازجمله کلاه پهلوی به کلاه شاپو و کشف حجاب بود.
مسجد گوهرشاد مشهد
مسجد گوهرشاد مشهد
   در جریان اجباری شدن استفاده از کلاه شاپو، کشتار وحشیانۀ مسجد گوهرشاد مشهد در تیرماه 1314 رخ داد و چندماه پس از آن بود که در 14 اسفند همان سال فرمان کشف حجاب اجباری صادرشد و به اجرادرآمد. هشتاد سال از آن تاریخ گذشت.  
شیخ احمد بهار، از شاعران آزادیخواه مشهد که همزمان با واقعۀ مسجد گوهرشاد در مشهد می زیست و در همان واقعه به زندان افتاد و با شماری از دستگیرشدگان این واقعه همبند بود، در این باره می نویسد:
   «قضیه بمباران و قتل و غارت مسجد و حرم امام رضا در زندگی ما دو بار تکرارشده؛ دفعۀ اول که به دست تزاریان صورت گرفت، با آن که خیلی برای مسلمین دردناک بود، از حیث قتل نفوس و بی احترامی به این پایه نرسید. با وجود آن، نام آن را "عاشورای ثانی" نهاده بودند و هنوز هم در مشهد و بسیاری از ولایات، مسلمین روز مزبور را عزادارند. ولی این فاجعه، که اتفاقاً در همان روز دهم ربیع الثانی [1330قمری] که تزاریان دست به آن رفتار خشن زده بودند، تکرارشد... خیلی فجیع تر و از حیث کشتار به مراتب افزون تر بود. به طوری که خراسانی ها "عاشورای ثالث"ش می خوانند».
   پس از سفر تبعیدگونۀ آیت الله حاج آقاحسین طباطبایی قمی از مشهد به تهران، «در همین زمینه تلگرافاتی نوشته شده بود و به امضای مردم رسیده بود. شهربانی امضاکنندگان تلگرافات را که عدّۀ خیلی زیادی بودند، توقیف [نمود]...توقیف آن عده که همه رؤسای شهری و صنفی بودند، مردم را عصبانی کرد. برای استخلاص آنها در مسجد جمع شدند. جمعی هم از مردم که راجع به کلاه تازه حرفهایی زده بودند، شهربانی عده یی از اینها را گرفت و حبس کرد. جمعی دیگر به هواخواهی محبوسین برخاستند و ضمیمۀ دستۀ اول شدند. به [رضاشاه] تلگراف کردند که چرا آنها را توقیف کرده اند. شهربانی تلگراف کنندگان را که قریب صد تن می شدند، توقیف کرد. البته عدۀ بیشتری باز به حمایت آنها برخاستند و به مسجد جامع رفتند و حرفشان این بود که چرا تلگراف کردن ممنوع باشد؛ آن هم به شاه مملکت؟
   روز اول مأمورین آگاهی با اسلحۀ گرم، از قبیل موزر و برونینگ ریختند و چند نفر را در میان مسجد به قتل رسانیدند.
روز دوّم عده یی نظامی به آنها شلیک کردند و عدۀ دیگری را به خاک هلاک افکندند و خیلی جوانهای خوب کشته شدند...
  روزی مرا به درشکۀ رئیس محترم ستاد نشانده به زندان شهربانی، گوسفندوار، تحویلم داده، رسید گرفتند. حبس مجرّد، اتاق نمناک، دالان هولناک، فریادهای سهمناک، نالۀ شکنجه شوندگان، صدای آیندگان و روندگان، همه، دست به هم داده و مرا تا چهار ساعت خموش و مدهوش ساخت. بالاتر از همه بی خبری و بی اطلاعی از همه جا مرا بی پا نمود. ماندیم، کهنه شدیم. هفته و ماه بر من گذشت و کسی گِردم نگشت». .....ادامـــــــــه .....